تبليغاتX
diver

 

http://Unblocked-Jaiku.info

http://proxy-for--free.co.cc

+ نوشته شده توسط حامد در جمعه بیست و دوم آبان 1388 و ساعت 9:43 |

 

http://newmoons.info/

http://phpmonk.info

+ نوشته شده توسط حامد در چهارشنبه بیستم آبان 1388 و ساعت 21:5 |

faghir-dijital.jpg

+ نوشته شده توسط حامد در چهارشنبه بیستم آبان 1388 و ساعت 19:43 |

پسر داری

یارو زنشو می‌بره سونوگرافی، بهش میگن: پسر داری.
میگه: تو رو خدا بگین اسمش چیه؟


کرگدن

به یه یارو کرگدن رو نشون میدن و ازش می‌پرسن: شما به این چی میگین؟
یارو یه نگاهی به کرگدن می‌کنه و میگه: ما غلط بکنیم به این چیزی بگیم.


مرخصی برای ازدواج

یارو به اتاق رئیسش رفت و گفت: آقای رئیس من برای ازدواج دو روز مرخصی می‌خوام.
رئیس گفت: شما که یه هفته تعطیلی داشتین. چرا ازدواج نکردین؟
یارو گفت: آخه نمی‌خواستم تعطیلاتم رو خراب کنم!

صدای پای اسب

غضنفر میره وزارت ارشاد میگه: یه کتاب نوشتم به نام «صدای پای اسب»
میرن کتابشو می‌خونن، میبینند 500 صفحه نوشته: پیتیکو پیتیکو پیتیکو...

X

به یارو میگن پسرت اکس میزنه. یارو میگه: اکس چیه؟
میگن: همونیکه باهاش میرن فضا.
یارو تا پسرش رو می‌بینه میگه: تو اکس میزنی؟
میگه: نه!
یارو میگه: بیخود کردی، تو فضا دیدنت.


گلاب به روت

غضنفر میره الكتریكی میگه آقا گلاب به روت یه لامپ بده.
یارو لامپ رو میده، میگه: حالا چرا گلاب به روم؟
غضنفر میگه: آخه لامپ واسه دستشویی میخوام.

وکیل نامرد

یارو تو دادگاه محاکمه می‌شد. وکیل مدافع هنگام دفاع ازش گفت: «آقای قاضی! مردی که شما محاکمه‌اش می‌کنید پدری مهربان، انسانی شریف، آدمی‌با وقار، مردی درست کار و پاکدامن و شهروندی با انضباط و مطیع قانون است.» طرف یکهو شاکی شد و به وکیلش اعتراض کرد و گفت: «آقای وکیل! تو از من پول گرفتی، حالا داری از یه نفر دیگه دفاع می‌کنی؟»

پیری

از برنارد شاو پرسیدند: از کی احساس کردی پیر شدی؟ گفت: از وقتی که به یک خانوم چشمک زدم بعد اون خانوم از من پرسید: آشغال رفته تو چشمتون؟

ماچ

یارو تو خیابون یه زنه رو ماچ می‌کرده، پلیس میاد میگه: چه غلطی داری میکنی؟
میگه: معلم کلاس اولمه
.


زن و شوهر به چشم خواهر برادری

یارو توی كوپه قطار با یه خانم غریبه همسفر بوده. شب خانمه میره تخت بالایی میخوابه و یارو تخت پایینی. نصفه شب خانمه میگه سردمه، كاش شما میتونستی میرفتی از مأمور قطار برام پتو میگرفتی. یارو میگه میخوایی خانم امشب فرض كنیم زن و شوهر هستیم تا هردومون گرم شیم؟ خانمه كه همچین بگی نگی از پیشنهاد بدش نیومده بود، میگه: بله.
یارو میگه: پس پاشو خودت برو پتو بگیر، برای منم یه چایی بیار.

آموزش رانندگی

از یه نفر می پرسن: آموزش رانندگی چطور بود؟
میگه: خوب بود. ولی مربی ام یک کمی مذهبی بود.
میگن: تو از کجا فهمیدی؟
میگه: آخه هر طرف می پیچیدم میگفت یا حسین.

نماز با کفش

غضنفر از حاجی می‌پرسه: حاجی میشه با کفش نماز خوند؟
حاجی هم میگه نه.
غضنفر میگه: من خوندم شد.

صد هزار تا صلوات

غضنفر صد هزارتا صلوات نذر می‌کنه، میره ورزشگاه آزادی میگه: جمیعاْ صلوات.

قا+نون

جک و زاپاس و جان با هم کل گذاشته بودن، جک میگه: بابای من مهم‌ترین آدم مملکته. زاپاس و جان میپرسن: مگه بابات چیکارس؟ میگه: بابای من رئیس‌جمهوره. هر قانونی که بخواد گذاشته بشه رو باید اول بابای من امضا کنه.
زاپاس میگه: برو بابا حال نداری. بابای من خیلی مهم‌تر از این حرفهاست که تو میگی! جک میگه: مگه بابات چیکارس؟
زاپاس میگه: بابای من نماینده‌ی مجلسه. تا بابای من رای نده، عمری قانونای بابای تو تصویب نمیشن.
جان برمیگرده میگه: باباهای شما جلوی بابای من هیچن!
اون دو تا میپرسن: مگه بابات چیکارس؟
جان میگه: بابای من سرباز صفره. جلوی خیابون وامیسه، یگ دلار می‌گیره، بی‌خیال قانون بابای هر دوتاتون میشه.


 

حج‌اش شلوغ پلوغ

به یارو میگن: سفر حج چطور بود؟
میگه: عالی. خیابوناش تمیز، برجاش بلند، ماشینا همه آخرین مدل. یه جای دیدنی هم داشت که خیلی شلوغ بود من نرفتم.


طبقه‌ی دوم کجا میره؟

طرف برای بار اول تو زندگیش اتوبوس دو طبقه میبینه، میره جلو از رانندش می‌پرسه: آقا، این اتوبوس کجا میره؟
شوفره میگه: انقلاب.
طرف یکم مکث میکنه، می‌پرسه: اونوقت طبقه‌ی دومش کجا میره؟!
شوفره فکر میکنه طرف سر کارش گذاشته، برمیگرده میگه: میره سر قبر بابای تو! طرف با تعجب میگه: اووو! یعنی شرکت واحد به اونجا هم خط گذاشته؟

بی‌هوا

غضنفر بی‌هوا میره تو اتاق، خفه میشه!

کسب و کار

غضنفر پسرشو میذاره دانشکده افسری، رفیقاش بهش میگن: بابا اینکه درسش خوب بود، میذاشتی دکتری، مهندسی چیزی میشد.
غضنفر میگه: نه بابا. میخوام وقتی درسش تموم شد، بیاد با هم کلانتری باز کنیم!


چرا زنده موندی؟

یارو میره دکتر. دکتر بعداز معاینه کامل میگه: آقا تقریباً همه اورگانهای شما خرابن! من تعجب می‌کنم شما چه جوری تا حالا زنده موندین؟!
یارو میگه: دکتر جان! انصاف داشته باش. تا امروز که نمی‌دونستم خرابن!


نمره‌ی بیست کلاسو...

بچه اصفهانیه میره به باباش میگه: بابا من همه‌ی نمره‌هام ۲۰ شده.
باباش میزنه توی سرش و میگه: خاک بر اون سرت. با ۱۰ هم می‌تونستی قبول بشی. حتما باید این همه خودکار مصرف می‌کردی ؟


جوراب لنگه به لنگه

به غضنفر میگن: چرا جورابات یه لنگه‌اش آبیه، یه لنگه‌اش قرمز؟
میگه: والا نمیدونم. بدبختی اینه که توی خونه یه جفت دیگه دارم که اونم همینطوریه.


دیوید بکهام‌شناسی!

به یارو میگن: دیوید بکهام رو میشناسی؟
میگه: آره بابا! سر کوچمون تعویض روغنی داره.


اسم بچه‌ی غضنفر

غضنفر به زنش میگه: اگه بچمون پسر باشه اسم بابای منو میذاریم روش.
زنش میگه: اگه دختر باشه چی؟
میگه: اونوقت اسم بابای تو رو میذاریم روش!

+ نوشته شده توسط حامد در چهارشنبه بیستم آبان 1388 و ساعت 19:40 |

سمعک

یارو میره سمعک بخره، فروشنده میگه: همه جورشو داریم، 1000 تومنی تا یک میلیون تومنی.
یارو میگه: 1000 تومنی‌اش چه جوری کار میکنه؟
فروشنده میگه: این اصلا کار نمیکنه. فقط چیزی که هست وقتی مردم اینو می‌بینن، بلندتر حرف میزنن.


دعای قبل از غذا

اولی: پدر تو هم بهت یاد داده قبل از غذا دعا بخونی؟
دومی: نه! آخه مامانم دست‌پختش خوبه!


آدم رمانتیک

«احمدرضا احمدی» می‌گفت: در اداره‌ای كارمندی را دیدیم كه همه‌اش آه می‌كشد.
گفتیم: عجب آدم رمانتیكی!
همكارش گفت: رمانتیک نیست، بیچاره آسم دارد!


کی بخوره؟

یارو از دست شکمش شاکی میشه و میگه: خسته شدم از بس که کار کردم و دادم تو خوردی.
شکمش میگه: اگه ناراحتی، من کار کنم و بدم تو بخوری!


بابا شدی

به یه نفر خبر میدن که بابا شدی.
میگه: تو رو به خدا به زنم نگید، میخوام غافلگیرش کنم.


power god new day

یارو میره کلاس انگلیسی، ازش میپرسن اسمت چی؟
میگه: power god new day
می‌پرسن: معنیش چیه؟
میگه: قدرت‌الله نوروزی

آدم باشرف

شاعری هر چه قرض می‌گرفت، پس نمی‌داد. روزی به یکی از رفقایش گفت: 10 هزار تومان به من قرض بده، سر برج پس می‌دهم. این تقاضا را آدم باشرفی از تو می‌کند.
- بسیار خب، فردا با آن آدم باشرف بیا تا بدهم!

+ نوشته شده توسط حامد در چهارشنبه بیستم آبان 1388 و ساعت 19:26 |

پسر کوچکی وارد داروخانه شد، کارتن جوش شیرینی را به سمت تلفن هل داد. بر روی کارتن رفت تا دستش به دکمه‌های تلفن برسد و شروع کرد به گرفتن شماره‌ای هفت رقمی. مسئول داروخانه متوجه پسر بود و به مکالماتش گوش داد.
پسرک پرسید،” خانم، می‌توانم خواهش کنم کوتاه کردن چمن‌ها را به من بسپارید؟” زن پاسخ داد، کسی هست که این کار را برایم انجام می‌دهد.”
پسرک گفت:”خانم، من این کار را نصف قیمتی که او می‌گیرد انجام خواهم داد”. زن در جوابش گفت که از کار این فرد کاملا راضی است.
پسرک بیشتر اصرار کرد و پیشنهاد داد،” خانم، من پیاده‌رو و جدول جلوی خانه را هم برایتان جارو می‌کنم، در این صورت شما در یکشنبه زیباترین چمن را در کل شهر خواهید داشت.” مجددا زن پاسخش منفی بود”.
پسرک در حالی که لبخندی بر لب داشت، گوشی را گذاشت. مسئول داروخانه که به صحبت های او گوش داده بود به سمتش رفت و گفت: “پسر…از رفتارت خوشم میاد؛ به خاطر این‌که روحیه خاص و خوبی داری دوست دارم کاری بهت بدم”
پسر جوان جواب داد،” نه ممنون، من فقط داشتم عملکردم رو می‌سنجیدم، من همون کسی هستم که برای این خانوم کار می‌کنه

+ نوشته شده توسط حامد در چهارشنبه بیستم آبان 1388 و ساعت 19:23 |

eb321337.jpg

+ نوشته شده توسط حامد در چهارشنبه بیستم آبان 1388 و ساعت 19:20 |
[rclksk.jpg]
+ نوشته شده توسط حامد در شنبه شانزدهم آبان 1388 و ساعت 9:47 |
ده نفر از عجیب ترین آدمهای دنیا (یک ایرانی هم بین اینها هست)
 ده نفر از عجیب ترین های دنیا (یک ایرانی هم بین اینها هست) 
 
در ادامه مطلب 

ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط حامد در سه شنبه پنجم آبان 1388 و ساعت 17:4 |
  • باراک اوباما هستم برنده صلح نوبل و از سال اول در کلاسهای کانون شرکت می کردم
  •  

  • ترکه عينک دودی ميزنه ميره از خونه بيرون بعد پسرشو ميبينه ميزنه تو گوشش . پسره ميگه بابا چرا ميزنی ؟ ميگه تو اين وقت شب بيرون چی کار ميکنی ؟ پسره ميگه بابا شب نيست عينکتو بردار . ترکه عينکشو بر ميداره دوباره ميزنه زير گوش پسره . پسرش ميپرسه بابا واسه چی ميزنی ؟ ميگه تو از ديشب تا حالا اينجا چه کار ميکردی

  •  

  • دليل راه ندادن افغانها در فوتبال: "هر جا خط كشي ميبينن شروع ميكنن به كندن 

  • ترکه میره گزینش بده برای دانشگاه ازش میپرسن نام مادر امام حسن عسکری چیست؟ ترکه فکر میکنه میگه: خانم عسکری 

  • + نوشته شده توسط حامد در سه شنبه پنجم آبان 1388 و ساعت 16:29 |

     

    http://HELPMEHIDETUX.INFO

     

    + نوشته شده توسط حامد در سه شنبه پنجم آبان 1388 و ساعت 16:27 |
    موضوع انشا :ازدواج

                       marriage.jpg

    هر وقت من یك كار خوب می كنم مامانم به من می گوید بزرگ كه شدی برایت یك زن خوب می گیرم.

    تا به حال من پنج تا كار خوب كرده ام و مامانم قول پنج تایش را به من داده است.

    حتمن ناسرادین شاه خیلی كارهای خوب می كرده كه مامانش به اندازه استادیوم آزادی برایش زن گرفته بود. ولی من مؤتقدم كه اصولن انسان باید زن بگیرد تا آدم بشود ، چون بابایمان همیشه می گوید مشكلات انسان را آدم می كند.

    در عزدواج تواهم خیلی مهم است یعنی دو طرف باید به هم بخورند. مثلن من و ساناز دختر خاله مان خیلی به هم می خوریم. از لهاز فكری هم دو طرف باید به هم بخورند، ساناز چون سه سالش است هنوز فكر ندارد كه به من بخورد ولی مامانم می گوید این ساناز از تو بیشتر هالیش می شود.

    در عزدواج سن و سال اصلن مهم نیست چه بسیار آدم های بزرگی بوده اند كه كارشان به تلاغ كشیده شده و چه بسیار آدم های كوچكی كه نكشیده شده. مهم اشق است !

    اگر اشق باشد دیگر كسی از شوهرش سكه نمی خواهد و دایی عباس هم از زندان در می آید.

    من تا حالا كلی سكه جم كرده ام و می خواهم همان اول قلكم را بشكنم و همه اش را به ساناز بدهم تا بعدن به زندان نروم.

    مهریه وشیر بلال هیچ كس را خوشبخت نمی كند.

    همین خرج های ازافی باعث می شود كه زندگی سخت بشود و سر خرج عروسی دایی عباس با پدر خانومش حرفش بشود.

    دایی عباس می گفت پدر خانومش چتر باز بود.خوب شاید حقوق چتر بازی خیلی كم بوده كه نتوانسته خرج عروسی را بدهد. البته من و ساناز تفافق كرده ایم كه بجای شام عروسی چیپس و خلالی نمكی بدهیم. هم ارزون تر است ، هم خوشمزه تراست تازه وقتی می خوری خش خش هم می كند!

    اگر آدم زن خانه دار بگیرد خیلی بهتر است و گرنه آدم مجبور می شود خودش خانه بگیرد. زن دایی عباس هم خانه دار نبود و دایی عباس مجبور شد یك زیر زمینی بگیرد. می گفت چون رهم و اجاره بالاست آنها رفته اند پایین! اما خانوم دایی عباس هم می خواست برود بالا! حتمن از زیر زمینی می ترسید . ساناز هم از زیر زمینی می ترسد برای همین هم برایش توی باغچه یك خانه درختی درست كردم. اما ساناز از آن بالا افتاد و دستش شكست. از آن موقه خاله با من قهر است.

    قهر بهتر از دعواست.آدم وقتی قهر می كند بعد آشتی می كند ولی اگر دعوا كند بعد كتك كاری می كند بعد خانومش می رود دادگاه شكایت می كند بعد می آیند دایی عباس را می برند زندان!

    البته زندان آدم را مرد می كند.عزدواج هم آدم را مرد می كند، اما آدم با عزدواج مرد بشود خیلی بهتر است!

    + نوشته شده توسط حامد در شنبه بیست و پنجم مهر 1388 و ساعت 21:42 |