تبليغاتX
diver
[rclksk.jpg]
+ نوشته شده توسط حامد در شنبه شانزدهم آبان 1388 و ساعت 9:47 |
ده نفر از عجیب ترین آدمهای دنیا (یک ایرانی هم بین اینها هست)
 ده نفر از عجیب ترین های دنیا (یک ایرانی هم بین اینها هست) 
 
در ادامه مطلب 

ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط حامد در سه شنبه پنجم آبان 1388 و ساعت 17:4 |
  • باراک اوباما هستم برنده صلح نوبل و از سال اول در کلاسهای کانون شرکت می کردم
  •  

  • ترکه عينک دودی ميزنه ميره از خونه بيرون بعد پسرشو ميبينه ميزنه تو گوشش . پسره ميگه بابا چرا ميزنی ؟ ميگه تو اين وقت شب بيرون چی کار ميکنی ؟ پسره ميگه بابا شب نيست عينکتو بردار . ترکه عينکشو بر ميداره دوباره ميزنه زير گوش پسره . پسرش ميپرسه بابا واسه چی ميزنی ؟ ميگه تو از ديشب تا حالا اينجا چه کار ميکردی

  •  

  • دليل راه ندادن افغانها در فوتبال: "هر جا خط كشي ميبينن شروع ميكنن به كندن 

  • ترکه میره گزینش بده برای دانشگاه ازش میپرسن نام مادر امام حسن عسکری چیست؟ ترکه فکر میکنه میگه: خانم عسکری 

  • + نوشته شده توسط حامد در سه شنبه پنجم آبان 1388 و ساعت 16:29 |

     

    http://HELPMEHIDETUX.INFO

     

    + نوشته شده توسط حامد در سه شنبه پنجم آبان 1388 و ساعت 16:27 |
    موضوع انشا :ازدواج

                       marriage.jpg

    هر وقت من یك كار خوب می كنم مامانم به من می گوید بزرگ كه شدی برایت یك زن خوب می گیرم.

    تا به حال من پنج تا كار خوب كرده ام و مامانم قول پنج تایش را به من داده است.

    حتمن ناسرادین شاه خیلی كارهای خوب می كرده كه مامانش به اندازه استادیوم آزادی برایش زن گرفته بود. ولی من مؤتقدم كه اصولن انسان باید زن بگیرد تا آدم بشود ، چون بابایمان همیشه می گوید مشكلات انسان را آدم می كند.

    در عزدواج تواهم خیلی مهم است یعنی دو طرف باید به هم بخورند. مثلن من و ساناز دختر خاله مان خیلی به هم می خوریم. از لهاز فكری هم دو طرف باید به هم بخورند، ساناز چون سه سالش است هنوز فكر ندارد كه به من بخورد ولی مامانم می گوید این ساناز از تو بیشتر هالیش می شود.

    در عزدواج سن و سال اصلن مهم نیست چه بسیار آدم های بزرگی بوده اند كه كارشان به تلاغ كشیده شده و چه بسیار آدم های كوچكی كه نكشیده شده. مهم اشق است !

    اگر اشق باشد دیگر كسی از شوهرش سكه نمی خواهد و دایی عباس هم از زندان در می آید.

    من تا حالا كلی سكه جم كرده ام و می خواهم همان اول قلكم را بشكنم و همه اش را به ساناز بدهم تا بعدن به زندان نروم.

    مهریه وشیر بلال هیچ كس را خوشبخت نمی كند.

    همین خرج های ازافی باعث می شود كه زندگی سخت بشود و سر خرج عروسی دایی عباس با پدر خانومش حرفش بشود.

    دایی عباس می گفت پدر خانومش چتر باز بود.خوب شاید حقوق چتر بازی خیلی كم بوده كه نتوانسته خرج عروسی را بدهد. البته من و ساناز تفافق كرده ایم كه بجای شام عروسی چیپس و خلالی نمكی بدهیم. هم ارزون تر است ، هم خوشمزه تراست تازه وقتی می خوری خش خش هم می كند!

    اگر آدم زن خانه دار بگیرد خیلی بهتر است و گرنه آدم مجبور می شود خودش خانه بگیرد. زن دایی عباس هم خانه دار نبود و دایی عباس مجبور شد یك زیر زمینی بگیرد. می گفت چون رهم و اجاره بالاست آنها رفته اند پایین! اما خانوم دایی عباس هم می خواست برود بالا! حتمن از زیر زمینی می ترسید . ساناز هم از زیر زمینی می ترسد برای همین هم برایش توی باغچه یك خانه درختی درست كردم. اما ساناز از آن بالا افتاد و دستش شكست. از آن موقه خاله با من قهر است.

    قهر بهتر از دعواست.آدم وقتی قهر می كند بعد آشتی می كند ولی اگر دعوا كند بعد كتك كاری می كند بعد خانومش می رود دادگاه شكایت می كند بعد می آیند دایی عباس را می برند زندان!

    البته زندان آدم را مرد می كند.عزدواج هم آدم را مرد می كند، اما آدم با عزدواج مرد بشود خیلی بهتر است!

    + نوشته شده توسط حامد در شنبه بیست و پنجم مهر 1388 و ساعت 21:42 |

     

    http://TUXUNHIDE.INFO

    http://ninjanet.info/
    http://fundegold.info

     

    + نوشته شده توسط حامد در شنبه بیست و پنجم مهر 1388 و ساعت 19:40 |
     

    روزی مردی خواب عجیبی دید . دید که رفته پیش فرشته ها و به کارهای آنها نگاه می کند .

     

    هنگام ورود دسته بزرگی از فرشتگان را دید که سخت مشغول کار هستند

     

    و تند تند نامه هایی را که توسط پیکها از زمین می رسند ،

     

    باز می کنند و آنها را داخل جعبه هایی می گذارند .

     

    مرد از فرشته ی پرسید : شما دارید چه کار می کنید ؟

     

    فرشته در حالی که داشت نامه ی را باز می کرد ،

     


    گفت : اینجا بخش دریافت است و ما دعاها و تقاضاهای مردم

     

    از خداوند را تحویل می گیریم . مرد کمی جلوتر رفت .

     

    باز دسته ی بزرگ دیگری از فرشته گان را دید که کاغذهایی

     

    را داخل پاکت می کنند و آنها راتوسط پیکهایی به زمین می فرستند .

     

    مرد پرسید : شما چه کار می کنید ؟ یکی از فرشته گان با عجله گفت :

     

    اینجا بخش ارسال است ، ما الطاف و رحمتهای خداوند را برای بندگان به زمین می فرستیم

     

    مرد کمی جلوتر رفت و یک فرشته را دید که بیکار نشسته .

     

     مرد با تعجب از فرشته پرسید : شما اینجا چه می کنید و چرا بیکارید ؟

     

     فرشته جواب داد : اینجا بخش تصدیق جواب است .

     

    مردمی که دعاهایشان که مستجاب شده ، باید جواب بفرستند

     

     ولی فقط عده ی بسیار کمی جواب می دهند .

     

     مرد از فرشته پرسید : مردم چگونه می توانند جواب بفرستند ؟ 

     

     فرشته پاسخ داد : بسیار ساده  فقط کافیست بگویند :

     

    خدایا شکر ....  

    + نوشته شده توسط حامد در چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388 و ساعت 14:34 |

    هر گاه مهر به شما اشاره می کند,


    دنبالش بروید.



    حتی اگر گذرگاهش سخت و نا هموار است.



    و وقتی بالهایش شما را در بر می گیرد,



    اطاعت کنید.



    حتی اگر شمشیری که در میان پرهایش پنهان است شما را زخمی کند.



    و اگر با شما سخن گفت,



    او را باور کنید.



    گر چه صدایش رویاهای شما را بر آشوبد چون باد شمال که باغ را ویران میکند.



    …….

    زیرا محبت در همان لحظه که با شما صحبت می کند , شما را به صلیب می کشد.



    و هنگامی که شما را می پرورد, شاخ و برگ فاسد شده را هرس می کند.



    و هنگامی که بر فراز بالاترین درخت زندگیتان می رود,


    سر شاخه های نازکی را که جلوی آفتاب می لرزد, نوازش میکند.



    همان وقت به ریشه هایتان که در خاک فرو رفته می رسد و آن را در آرامش شب تکان می دهد.



    ................



    چون دسته های درو شده گندم , شما را در آغوش می گیرد.



    و شما را می کوبد تا عریان شوید.



    و می بیزد تا از پوسته های خود رها شوید.



    و می ساید تا مثل برف سفید شوید.



    و می ورزد تا نرم شوید.



    آنگاه شما را به آتش مقدس می سپارد.



    تا نان مقدس شوید, بر خوان مقدس خداوند.




    مگر اینکه بترسید و دست از کوشش برای اطمینان و لذت مهر بر دارید.



    آنگاه بهتر است که برهنگی خود را بپوشانید



    و از کشتزار محبت به جهانی دور بروید ,


    جایی که میخندید ولی نه تمام خنده را و میگریید,ولی نه تمام اشک را.



    تمام این کارها را محبت میکند



    تا رازهای قلب خود را درک کنید وبا این ادراک جزیی از دل زندگی شوید.

    + نوشته شده توسط حامد در چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388 و ساعت 14:28 |

    فیلتر شکن های جدید

    http://emostore.info

    http://UNBLOCKED-GAIA.INFO

    http://barfnet.info

    http://UNBLOCKEDMYLIFE.INFO

    + نوشته شده توسط حامد در یکشنبه نوزدهم مهر 1388 و ساعت 20:4 |
     می دونید بی استفاده ترین اختراعات بشر کدوما هستند

    برای دونستنش رو ادامه مطلب کلیک کنید


    ادامه مطلب
    + نوشته شده توسط حامد در چهارشنبه هجدهم شهریور 1388 و ساعت 21:30 |
     
    »عکسهای عجیب از چند لحظه قبل از وقوع حادثه
     
    حتما ببینید
     

    ادامه مطلب
    + نوشته شده توسط حامد در چهارشنبه هجدهم شهریور 1388 و ساعت 21:21 |

    همسر آینده من میدونی.....

    می توانی خوشحال باشی، چون من دختر کم توقعی هستم.

    اگر می گویم باید تحصیلکرده باشی، فقط به خاطر این است که بتوانی خیال کنی بیشتر از من می فهمی!

    اگر می گویم باید خوش قیافه باشی، فقط به خاطر این است که همه با دیدن ما بگویند"داماد سر است!" و تو اعتماد به نفستهی بالاتر برود!

    اگر می گویم باید ماشین بزرگ و با تجهیزات کامل داشته باشی، فقط به این خاطر است که وقتی هر سال به مسافرت دورایران می رویم توی ماشین خودمان بخوابیم و بی خود پول هتل ندهیم!

    اگر از تو خانه می خواهم، به خاطر این است که خود را در خانه ای به تو بسپارم که تا آخر عمر در و دیوارآن،خاطره اش را برایم حفظ کنند و هرگوشه اش یادآور تو و آن شب باشد!

    اگر عروسی آن چنانی می خواهم، فقط به خاطر این است که فرصتی به تو داده باشم تا بتوانی به من نشان بدهی چقدر مرادوست داری و چقدر منتظر شب عروسیمان بوده ای!

    اگر دوست دارم ویلای اختصاصی کنار دریا داشته باشی، فقط به خاطر این است که از عشق بازی کنار دریا خوشم می آید... جلوی چشم همه هم که نمی‌شود!

    اگر می گویم هرسال برویم یک کشور را ببینیم، فقط به خاطر این است که سالها دلم می خواست جواب این سوال را بدانم که آیا واقعا "به هرکجا که روی آسمان همین رنگ است"؟! اگر تو به من کمک نکنی تا جواب سوالاتم را پیدا کنم، پس چه کسی کمکم کند؟!

    اگر از تو توقع دیگری ندارم، به خاطر این است که به تو ثابت کنم چقدر برایم عزیزی!
    و بالاخره...

    اگر جهیزیه چندانی با خودم نمی آورم، فقط به خاطر این است که به من ثابت شود تو مرا بدون جهیزیه سنگین هم دوستداری و عشقمان فارغ از رنگ و ریای مادیات است.

    نکته اخلاقی:میدونی پس همه ی دختر ها کم توقع هستنو ما خبر نداریم......4.gif

    + نوشته شده توسط حامد در شنبه چهاردهم شهریور 1388 و ساعت 18:44 |